کتاب مادام بواری

اثر گوستاو فلوبر از انتشارات مجید (به سخن) - مترجم: رضا عقیلی-داستان رئال

مادام Bovary رمان نخستین نویسنده ی فرانسوی گاستوف فلور است که در سال 1856 منتشر شده است. شخصیت به معنای فراتر از معنای آن است تا از بنیاد و ناپدید شدن زندگی استانی فرار کند.

وقتی رمان اولین بار در La Revue de Paris بین اکتبر 1856 و 15 دسامبر 1856، دادستانان به رمان برای ناخوشی حمله کردند. محاکمه ای که در ژانویه 1857 اتفاق افتاد داستان را متواضع ساخت. پس از محکومیت فلوبرت در تاریخ 7 فوریه 1857، مادام بواری به عنوان پرفروش در آوریل 1857 در دو جلد چاپ شد. کار ممتاز رئالیسم ادبی، رمان در حال حاضر به عنوان شاهکار Flauberts و یکی از تاثیر گذارترین آثار ادبی در تاریخ است.


خرید کتاب مادام بواری
جستجوی کتاب مادام بواری در گودریدز

معرفی کتاب مادام بواری از نگاه کاربران
نوشتن در مورد مادام بواری سخت است. خیلی سخت!

مادام بوواری زندگی‌ام را تحت تاثیر قرار میدهد. میدانم در لحظه لحظه‌ی زندگی پیش‌ رو ذهنم در تحلیل‌هایش به سراغ این کتاب خواهد آمد. کتابی که در سطحی‌ترین حالت، در مردها فکر خیانت زوج یا بی‌خاصیت بودن خود فرد را تداعی میکند و در زن‌ها تلاطم فکری به وجود می‌آورد. و در لایه‌های بعدی زندگی بد و خیلی بد و خیلی خیلی بد مبتنی بر سرمایه و کالا و مادی‌گرایی را به چالش میکشد. آدمی که از هیچ چیز سیر نمیشود و نه تنها سیر نمیشود، بلکه کوچکترین لذتی هم از آن نمیبرد. مدام ذهنش درگیر خواهش‌های جدید است. آدمی که هیچگاه نمیتواند خودش باشد، خود واقعیش. شخصیت‌های این کتاب همگی میخواهند کسی باشند که نیستند.
اما میخواهد آن معشوقه‌ای باشد که در رمان‌ها تصویر شده است و به همین دلیل عشق را نمیتواند بپذیرد. زیرا شبیه رمان هایی که در کودکی خوانده نیست.
شارل میخواهد با ابداعات پزشکی‌اش به پزشکی والامقام تبدیل شود.
کانیوت خود را داروسازی برجسته میداند (که نیست) و از هرگونه نزدیک شدن به افرادی که مقام بالایی دارند کوتاهی نمیکند.
و به همین ترتیب هرکدام از شخصیت‌های کتاب به نوعی میخواهند خودشان نباشد. مشکلی که همه روزه در زندگیمان میبینیم و به احتمال قطع‌به‌یقین خودمان هم دچارش هستیم و این بغایت حزن‌انگیز است. فلوبرت میگوید: «من خود اما بواری هستم.»

مادام بوواری رمانی‌ست که خواندنش را به هیچ یک از اطرافیانم پیشنهاد نمیکنم، اما اگر کسی آنرا بخواند بسیار خوشحال خواهم شد و به او تبریک خواهم گفت.


پی‌نوشت:
کتابی مثل مادام بوواری را که میخوانم در ذهنم این موضوع تداعی میشود که نویسندگان موجوداتی ترسناکند. تصور اینکه کسی مثل فلوبرت، که می‌تواند اینقدر صریح و دقیق حالات روحی شخصیت‌های ساختگی‌اش را تصویر کند، از توانایی‌اش در خواندن ذهن افرادی که در زندگی روزانه میبیند استفاده نکند بسیار دور از ذهن مینماید.

مشاهده لینک اصلی
داستان تلخی بود...از اون تلخی های زننده ای که از حقیقت محض سرچشمه می گیرند
***
اگر رنج های ما به حال کسی سودی داشت می توانستیم به نام این که فداکاری می کنیم خود را دلداری دهیم


مشاهده لینک اصلی
هنگامی که برای اولین بار با شوهرش در یک مهمانی کریسمس کریسمس که توسط بهترین دوست من برگزار شد، شوخی کردم که من اما بویاری بودم. این مقایسه بی نظیر بر اساس اسم من، میراث فرانسوی و علاقه به مد بود. جذاب من یک شوخی ساختم که او تسسیر بود، ما با عصبانیت در عشق و مدت کوتاهی ازدواج کردیم. واقعا، ما انجام ندادیم. من در آن لحظه Flauberts Madame Bovary را خواندم، اما من شخصا بویاری را شنیده بودم که شخصیتی بدون هیچ گونه اعتماد به صرفه بود. من نیز شنیده بودم که بسیاری از زنان جوان در نرماندی که در مجله \"Revue de Paris\" مجله \"Serialized\" در رابطه با \"اما\" اشتراک داشتند. من یک داستان در مورد عمه بزرگ من که از خانواده مزرعه در بریتانی فرار کرده بود برای شروع یک زندگی جدید در پاریس در 20s به یاد می آورم و من تصور می کردم که او مانند او، زن با جاه طلبی خفه شده توسط زندگی کشور است. نه، کاملا نه. اما کابوس و اندکی ذهنی است. او به لحاظ خودکشی چشمگیر و حساس است. خوشبختی او به طور کامل وابسته به منابع بیرونی است و او با خواسته ها و آرزوهایش حکومت می کند. اما این کتاب فقط در مورد اما و انتخاب های بد زندگی او نیست. داستان فلوراسیون بورژوازی است. بد اخلاقی و ذهنی جامعه ای که در آن زندگی می کرد. بخشی از آن بود. و در عین حال شخص اصلی شخصیت اصلی است، تقریبا تمام شخصیت های او بدون صرفه جویی در مثبت نوشته می شوند، گام های دیگران را برای تحقق بخشیدن به آرزوهایشان می نویسند. افسردگی آن. شخصیت ها به صورت تصادفی، ماتریالی، کوچک، خودمحور و حسادت هستند. ضعف انسانی انسان به سمت انتهای کتاب تحت پوست من قرار گرفت، من را با توپ غم و اندوه در حفره معده من ترک کرد. به رغم زشتی از داستان، این کتاب نسبتا زیبا است. توصیف حومه نورماندی زنده است و حتی امروز نیز بسیار دقیق است. علی رغم تمجید شخصی از فلوریدا برای بورژوازی، نقاشی عینی را نقاشی کرده است. من مجبور شدم نظرات خودم را مطرح کنم. او نشان می دهد که شخصیت صحبت و تفکر بدون چسبیده به برچسب های احساسی و یا بیش از حد در استعاره است. این کتاب باید برای نوشتن بسیار دشوار باشد. من دوباره خواندم

مشاهده لینک اصلی
من این بازبینی را به دوستان عزیزم Will، Jeffrey و Sidharth اختصاص می دهم که اصطلاحا عاقلانه آن ها همیشه الهام بخش من SPOILERS می دانند. او به نظر نمی رسد که از طریق زندگی به سختی به آن دست بزند و به چهره او برسد، مبهم برخی از سرنوشت الهی. او خیلی غم انگیز و آرام بود، در عین حال ملایم و محتاط بود، که در نزدیکی او احساس خود را با جذابیت یخی گرفتار شد ... اما او با خواسته ها، خشم، و نفرت خورده بود. این لباس با مخروط های باریک یک قلب پریشان را پنهان کرد، از آن عذاب که این لبخندهای تلخ چیزی نگفتند. @ اگر اما بویاری به قرن دیگری متولد شده بود، به قرن ما می توانست هنرمند بزرگی باشد. استدلال می کند که آیا او استعداد دارد، اما او قطعا روح دارد. ضعف او می تواند قدرت او در زمان ما بود. متأسفانه او در جامعه قرن نوزدهم زندگی می کرد که احساس حساسیت او، تمایل او، ماهیت بسیار احساسی و عاشقانه او را نداشت. در عوض، او در یک زندگی می کرد که شور و شوق، اعتقاد و آزادی روح و ذهن را در زنان تحمل نمی کرد. (پدرش او را به عنوان بی فایده می بیند و به جای تلاش برای کمک به او رشد می کند، پیشرفت می کند، او فقط یک شوهر را پیدا می کند و این شوهر و مادرش تا آنجا که ممنوع الخروج شدن رمان ها نیستند) درک می شود، خوشحال می شود، متصل می شود، ما نیز طولانی دیده می شود. برای کسی که نمیتواند ببیند خودمان نمیتوانیم و یا نمیخواهیم ببینیم. گاهی اوقات ما در لبه کشف خود زندگی می کنیم و فقط به فشار ملایم نیاز داریم. اما انتظار می رود، امیدوار باشد که نجات یابد، کشف شود، برای کمک به آن. همانند همه ما، او تمایل دارد که متوجه و قدردانی شود. @ در پایین قلب او منتظر بود چیزی رخ دهد. مانند ملوانان کشتی خراب، چشمهای خود را بر انگیختگی زندگی خود متزلزل می کند، به دنبال دور انداختن برخی از بادبان های سفید در غار افق. هر روز صبح، وقتی که او بیدار شد، امیدوار بود که آن روز برود. او به هر صدایی گوش داد، با شروع شروع شد، تعجب کرد که آن نرسیده است؛ سپس در غروب خورشید، همیشه بیشتر غمگین، او برای یکشنبه انتظار. @\nبا این حال، تمام آن دسته از اصول اولیه که می تواند به چیزی شگفت انگیز منجر شود، به چیزی مخرب تبدیل شد. او بیش از حد وسواس است، بیش از حد تحت خواسته او. طبیعت عاشقانه او را به قضاوت عجیب و غریب تحمیل می کند، او محکوم شده و همه را رد می کند و همه چیز را که از ایده کمال او خلاص می شود. او یک زن است که قادر به دیدن ظرافت نیست. او یک زن اندام است. حتی احساسات او چنین هستند. هر دو شادی و ناامیدی او به حداکثر می رسد. @ عادت به آرامش جنبه های زندگی، او تبدیل به کسانی که از هیجان. او فقط به خاطر طوفانهاش تنها دریا را دوست داشت و زمینه های سبز را تنها زمانی که خراب شده بود. او می خواست سود شخصی خود را از دست بدهد، و او را به عنوان بی فایده همه چیز را که به خواسته های قلب او کمک نمی کند، از خلق و خوی احساساتی تر از هنرمند، به دنبال احساسات، نه مناظر.\nآیا او شادتر بوده است اگر او پیدا کرده است آنچه را که او دنبالش بود؟ و برای او چی؟ مردی با تخیل و اشتیاق شوهرش فاقد آن است و با وفاداری و اعتماد به نفس، عاشقانش قادر به ارائه آن نیستند. ممکن است استدلال کند که چارلز حداقل آن را ارائه می دهد. اما من اینطور فکر نمی کنم آیا او می خواهد او را خوشحال کند؟ بله او او را دوست دارد؟ خیلی خیلی اما عشق و ارتباط هم همینطور نیست. او او را به خاطر بسیار ایده آل خود بسیار محکوم می کند و او را متهم می کند که علاقه مند به کارهای داخلی و مبارزات روح او نیست. او حتی از آنها آگاه نیست. او مردی است که خود را با ظاهری رضایت می دهد. او مردی از افکار و تمایلات عمیق نیست این سادگی بخشی از مسیر خوبی است، زیرا به یک طبیعت آرام، دوست داشتنی، اعتماد و خوش بینانه به یک مرد نیاز دارد که کمی خوشحال باشد. او به راحتی محتوا است. او مردی است که در انکار است. مردی که به طوفان نیاز دارد تا او را بیدار کند. برای من دو نفر از آنها، در حالی که مایل به یکدیگر از راه های دیگر هستند، در ناتوانی خود برای دیدن ظرافت ها بسیار مشابه هستند. آنها به همان اندازه کور هستند، به همان اندازه خود جذب می شوند. و آنها همدیگر را نابود می کنند. @ Charles گفتگو به عنوان یک پیاده رو خیابان عادی بود، و هر ایده ای از آن در لباس های روزمره خود، بدون هیجان هیجان، خنده، یا فکر هیجان زده از طریق آن. مرد، برعکس، باید همه چیز را بفهمد، در فعالیتهای چندگانه پیشرفت کند، شما را به انرژی شور، اصلاح زندگی، تمام اسرارها تبدیل کند؟ اما این هیچ چیزی را آموخت، چیزی نمی دانست، هیچ چیز آرزویی نداشت. او او را خوشحال کرد؛ و او از این آرامش آسان، این شدت آرامش، شادمانی که او را به او داد، خشمگین شد ... اگر او آن را آرزو میکرد، اگر او این را حدس زده بود، اگر نگاهش تنها زمانی بود که فکرش را ملاقات میکرد، به نظر او او ناگهان مقدار زیادی از قلب او رفته بود، چون میوه از یک درخت می سوزد که با دستانش تکان می خورد. اما همانطور که صمیمیت زندگی آنها عمیق تر شد، بیشترین خلیج فارس بود که از او جدا شد. @\nهمان را می توان برای رودولف گفت، که در ...

مشاهده لینک اصلی
وقتی شروع به خواندن یک کتاب به نام یکی از کاراکترهای آن کردم، به سادگی نمی توانم اضطراب را برای دیدار با آنها کمک کنم. در این مورد، بی تردید در نهایت با مادام بواری آشنا شدم. در عوض، در فصل باز، شاهد چارلز بویاری، پسر کوچک آرام و خجالتی هستیم که برای اولین بار به مدرسه می رویم. ما او را همراهی می کنیم در حالی که او رشد می کند، مطالعه می کند که به یک دکتر تبدیل شود و از همسر اولش ازدواج کند. پس از یک سری رویدادها، او همسر دوم خود را پیدا می کند و ازدواج می کند - این بار آن را یکی می کند و شخصیت برج ثریث در نهایت به مرکز توجه می کند. فلوبر به ما در بزرگترین دستاورد خود یعنی داستان اما بویاری - همیشه غمگین، غمگین و هرگز زن دون کیشوت زن را تحقیر کرد - که از طریق خواندن داستان های عشق در کتاب ها و رویدادهای پر زرق و برق پرطرفدار در روزنامه ها در پاریس، امیدوار بود که ازدواج جالب تر از آن چیزی باشد که به نظر می رسید برای او اهدا شده است. مادام بواری - شوهر یا دخترش و یا خانه اش را دوست ندارد - به طرز عجیب و غریبی به احتمال یک سناریوی متفاوت علاقه مند بود و مایل بود همه چیز را برای اینکه بتواند احساسات و هیجان های نفس گیر را تجربه کند، تمایل به تجارت می دانست. شروع به رشد و رضایت و اشتیاق برای یک قهرمان که او را از زندگی غیرمنتظره خود را نجات دهد، او را به پایان می رسد در داخل یک شبکه بزرگ دروغ، بدهی های مالی و تقلب با نه تنها یکی، اما دو عاشق. هیجان آن چیزی که به نظر می رسید واقعی زندگی است که او رویای خود را به پایان می رساند و از بین می رود، و پیدا کردن خودش حتی بیشتر از دست رفته و تنها از او قبل احساس می کند، او بر فراز نهایی خود بیرون می رود.در واقع اشاره - و نوآوری در آن زمان - چشم انداز بسیار خوبی که در آن است، اما و عاشق او Rodolphe تنها هستند، به تازگی اعلام عشق خود را به یکدیگر برای اولین بار، در حالی که، در عین حال، آنها می توانند (و ما می توانیم!) حوادث اتفاق می افتد در خارج از نمایشگاه کشاورزی در روستا ما به طور همزمان، اعلامیه های دوستداران و سخنرانی M. Lievains را می خوانیم. این تکنیک به خوبی برای ایجاد خوانندگان (حداقل این خوانندگان!) هیجان و هیجان احساس می شود زمانی که لحظه ای طولانی منتظر است که در آن ما در نهایت می خواهیم خوشحال Emma خوشحال رخ داده است. اثرات رمان بسیار بزرگ بود که گوستاو فلوریدا به واقع محاکمه برای داشتن چنین کتاب غیر اخلاقی نوشته شده است. نگران نباشید: او سزاوار تمام اتهامات بود. تاثیر آن نه تنها به خاطر داستان خود، بلکه از نویسندگان نوآوری ها و سبک ها نیز بود: مادام بواری - بر خلاف بسیاری از (شاید همه) رمان ها از آن زمان - کاملا فاقد تفسیر یا مداخلات شخصی از فلوریدا است؛ چیزی که ما می خوانیم این است که به سادگی گزارش کلمات و اقدامات شخصیت ها است، و به ما این وظیفه را می دهیم تا احساسات و اعمال خود را درک کنیم. رتبه بندی: برای نوآوری های ادبی Flauberts، داستان زیبای خود هنوز غم انگیز و چگونه آن را به طرز ماهرانه ساخته شده است، 4 ستاره.

مشاهده لینک اصلی
چرا زندگی اش چنان ناکافی بود؟ چرا همه چیز او را فورا فرو ریخت به گرد و غبار؟ این ها سوالات عامی (مادام Bovary) در تنهایی او بود که او هرگز انتظار نداشت که در زندگی زناشویی او، که او رویای آن را داشت، وجود داشته باشد. با این حال، شکاف گسترش یافته است. موانع قوی تر شد. @ مردی، حداقل آزاد است؛ او می تواند طیف وسیعی از احساسات را کشف کند، به هر کجا که دوست دارد، غلبه بر موانع، لذت بردن از لذت های عجیب و غریب ترین. اما یک زن به طور مداوم نابود می شود. انعطاف پذیر و قابل انعطاف است، او توسط ضعف فیزیکی و زیربنای قانونی او محدود شده است. اراده او، مانند حجاب گره خورده با کلاه خود را با یک طناب، با هر باد؛ همیشه وجود دارد میل او را به جلو، همیشه برخی از کنوانسیون نگه داشتن او را پشت وجود دارد. @ تنهایی، او مجبور شد برای او ابداع، به زودی غیر قابل تحمل تبدیل شده است. آیا زندگی شهری است که او از آن انتظار داشت؟ اثرات مثبت این سوال را تایید می کند. اما این دلیل تمام ناراحتی او نیست. باید وجود داشته باشد یا کسی که واقعا از آن دلش برایش تنگ شده است @ Donâ € ™ t شما می دانید برخی از روح است که به طور مداوم عذاب وجود دارد؟ آنها به رویاها و عمل نیاز دارند، یکی پس از دیگری، احساسات خالصانه، لذت ترین های دیوانه کننده، و این باعث می شود آنها خود را در همه انواع فانتزی و حیله ها پرتاب کنند. @ آیا او برای ازدواج قربانی شده است؟ یک زن که چنین فداکاری هایی را بر خود تحمیل کرد، مطمئنا حق داشت که چندین فریب بخورد. او زنان زناشوئی را از رمانهایی که خواندید و ماجراهای عاشقانه آنها را به یاد می آورد، تصور می کرد که خودش را قهرمان زنائی عاشقانه خود می داند و قربانی کردن خود را بهWomen به همین ترتیب باید اسب بخار! اما فانتزی او را فریب داد. Follies عذاب او را. افسوس! قهرمانان او را ترک کردند، هنگامی که از خشونت پاشنه زنانه خود خسته شدند. @ آیا این مصیبت برای همیشه ابدی است؟ هیچ فرار از آن وجود نداشت؟ و با این حال او قطعا همانطور که همه زنان دیگر که زندگی شادمانه بودند، بسیار خوب بود! او شاهزاده خانم ها را دیده بود که * دارای چهره های خائنانه و رفتارهای خشن تر نسبت به او بوده است و او بی عدالتی خدا را لعنت کرده است ... آیا او برای ترس و وحشت او مقصر است؟ آیا آن دسته از افرادی که شاهزاده ای هستند که به زندگی او وارد نشده اند، بی خبرند و رویاهای خود را نادیده گرفته اند، حتی برای خود عذاب وجدان؟ یا آیا می توانیم آن را به عنوان سرنوشت ناب از روح جسورانه بدانیم؟ نویسنده به شدت شما را ممنوع می کند از هر نتیجه گیری و یا حتی نتیجه گیری از این داستان را پر از اشک های غم انگیز که حلقه های زرد را در انگشت های ظریف موجودات شکننده لمس می کند. این فقط حساب مادام بواری است. اعمال مسیور بیواری ضعیف غم انگیز است. از این رو، بهتر از کلمات و یا احساسات و یا هر گونه بیان نمی شود. خداوند برته دخترت را حفظ کن دوره - فیلم - هشدار: لطفا فیلم را ببینید و این کتاب فوق العاده را نادیده بگیرید. این واقعا نفرت انگیز است که چگونه یک شخص می تواند به شدت به یک داستان مانند این یکی را از بین ببرد. من متوجه نشدم. شما یک اسکریپت نوشته ای دارید و چرا شما نمی توانید یک فیلم به عنوان آن را ایجاد کنید؟ یا اگر می خواهید داستان را کاملا تغییر دهید یا آن را بی معنی بسازید، چرا برای استفاده از عنوان؟ مه! خوشبختانه این فیلم به عنوانConfessions یک shopaholic - 2 @ یا چیزی شبیه به آن، با توجه به شانس، تماس گرفته است. یادداشت های ترجمه منجر به تفاوت عمده ای بین ترجمه دیو جفری (پنگوئن کلاسیک) و لیدیا دیویس (پنگوئن لوکس) نشد. با این حال، ترجمه دیویس به نظر می رسد خواندن آسان تر و داشتن کلمات بهتر در مکان های خاص مهم است. اما وقتی که به سوال پرداخت بیشتر می رسد (ترجمه های Deluxe گران هستند؛ حداقل در اینجا در کشور من!) برای یک ترجمه بهتری که به طور گسترده تحسین شده است، باید بگویم که کمی ناامید هستم. هرگز، این یک دروازه بان است!

مشاهده لینک اصلی
موریا یک روز دیگر یک بررسی فوق العاده خرگوش ردوکس انجام داد و این باعث شد تا چیزی را که باید سالها پیش متوجه شدم را درک کنم. خرگوش آنگستروم نوه ادبیات امی Bovarys است! همانطور که موریا می گوید، آپدایک عمیقا توسط ناباکوف تحت تاثیر قرار گرفته است، این واقعیتی است که به نحوی از من گذشت. ناباکوف به نوبه خود شاگرد فلوبر بود؛ او به طرز معجزهآمیز گفت که او تا زمان 14 سالگی تمام فلوبر را در فرانسوی اصلی خوانده است. بنابراین درخت خانواده به اندازه کافی واضح است. با این حال، یکی از این موارد، جایی است که چیزها یک نسل را از بین بردند. آن را سخت نمی بینم که سه نویسنده به طور سبکلی نزدیک است. اما فلوبر و آپدایک هر دو فوق العاده طبیعی هستند و ناباکوف هم نیست، و ناباکوف نسبت به دو نفر دیگر روانشناسی متفاوت دارد. بنابراین شما فورا آپدایک را به فلوبر لینک نمی کنید یا حداقل من ندیدم؛ هرچند حداقل با یکبار او را با مقایسه با خر از خرگوش به یاد می آورم. به نظر می رسید به نوعی یک مقایسه مناسب است، اما فکر می کنم Id این فقط یک شانس شبیه است. اکنون من پیوند گم شده، آن همه دردناکی آشکار است. شخصیت های مرکزی در هر دو داستان با تجربه های اولیه نشان داده شده است که امیدها بیش از حد آنها را از آنچه می توانند از زندگی انتظار ببرند، مشخص می کند. خرگوش یک ستاره بسکتبال دبیرستان است، و اما در لحظات تاسف بار در چابهار La Vaubyessard حضور دارد. بعد از این، همه چیز برای آنها ناامید کننده است، و زندگی با شرکای مربوطه خود، جانیس و چارلز، خسته و خسته کننده است. احساس سرخوردگی آنها آنها را به همبستگی های فزاینده فاجعه آمیز جنسی هدایت می کند که در نهایت آنها را می کشد و دیگران را نیز نابود می کند. فلاوبر هیچ تلاشی آشکار برای قضاوت درباره اما را نپذیرفت، که منجر به بسیاری از معاصران او شد که کتاب را به عنوان شرور، انحرافی و حتی زشت ، اتهاماتی که اغلب برای آپدایک به دلایل مشابه اعمال می شود؛ امروزه بسیاری از خوانندگان آمریکایی دوست ندارند خرگوش را تا اواخر قرن نوزدهم خوانندگان فرانسوی دوست Emma. برای من، این انتقادات به طور کامل مربوط به سوال این است که آیا خرگوش و مادام بواری کتاب های عالی هستند یا خیر. ما اومس و خرگوش را در اطراف ما می بینیم؛ نادیده گرفتن رمانها به سختی می تواند آنها را از بین ببرد. و زبان بسیار لذت بخش است، به ویژه Flauberts. من در وسط خواندن مادام Bovary برای سومین بار. اما فقط ردولف را ملاقات کرده است: استراتژی تحقیرآمیز اما موثر، که پیش از آن شروع به اجرای آن کرده است، قرار داده است. به طور معمول، من مایلم او را برای او نپوشانم، اما من فکر نمی کنم آن را به نحوی که می خواهم انجام دهم. ضعیف امت. _______________________________________________ تکمیل شده. این یک کتاب تقریبا کامل است که شما می توانید هر تعداد بار بخوانید. در اینجا برخی از رمان passages.The بی ارزش مورد علاقه من هستند که اما می خواند هنگامی که که shes احساس در طول سال های اولیه ازدواج خود را افسرده ها: Ce سدیم © taient quamours، amants، Amantes در، دیمز persà © cutà © ES SA © vanouissant در dans پردازنده pavillons فال، postillons quon سه à توس له RELAIS، chevaux quon طلب از Toutes له صفحات، forêts sombres، مشکلات رقیق کور، serments، sanglots، larmes همکاران baisers، nacelles طلا کلر د Lune، rossignols dans له bosquets، اقایان بریوز ا پردازنده شیر، به نظر می رسد که ما در حال حاضر به دنبال راه حلی برای رسیدن به اهداف خود هستیم. Bournisien و Homais تماشای بیش از جسد Emmas، در حالی که اهل مشاجره با یکدیگر: لو pharmacien همکاران لو curà © SE replongèrent در dans leurs مشاغل، غیر بدون dormir د Temps یک autre، CE اصلا ILS saccusaient ره © ciproquement à chaque ره © حجاب نو. Alors M. Bournisien aspergeait la chambre deau bà © nite et Homais jetait un peu de chlore par terre.Rodolphe پایان نامه خود را به پایان میرساند: - Comment vig-je signer، maintainten؟ se dit-il غروب خورشید داریووو ©؟ ... غیر. وای اری؟ ... Oui، cela cela. «Votre ami.» Il relul sa lettre. Elle lui parun bonne .-- Pauvre femme petite! pena-t-il avec attendrissement. الله وای من croire به علاوه غیر قابل شنیدن quun roc؛ il eà ™ t fallu quelques larmes là -dessus؛ ماه، ماه، جی ن پوس پراس پراچر؛ ce nest pas ma faute Alors، Sà © â © tant versà © de leau dans un verre، Rodolphe y trempa son doigt et il laissa tomber de haut une grosse goutte، qui fit une tache pà ¢ le sur lencre؛ puis، cherchant à cacheter la lettre، le cachet Amor nel cor se rencontra .-- Cela ne va guère à la circonstance ... آه آه! این، که من فکر می کنم، به سادگی یکی از دلخوشی ترین پاراگراف هایی است که تا کنون نوشته شده است. آیا این مقاله را می پسندید؟ آیا این مقاله را می پسندید؟ پور لویی ریان داریژینال. Emma ressemblait à toutes les maîtrresses؛ همکاران لو CHARME د لا nouveautà ©، PEU à PEU tombant ا سازمان ملل متحد vêtement، laissait مخزن à نو لا © ternelle monotonie د لا شور، شبه toujours له mêmes FORMES همکاران لو même langage. Il ne disinteruait pas، homme si plein de pratique، la denomination sentiments sous la parité des descriptions. Parce que des là ¨ edres libertines ou và © nales lui avaient murmurà © des parraires parilles، il ne croyait que féblement à la candeur de celles-lÃ؛ روی دزدگیر ربات ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب مادام بواری


 کتاب فرار به موزه ی نیویورک
 کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته
 کتاب از من نخواهید لبخند بزنم
 کتاب مارتین ایدن
 کتاب بانو در آینه
 کتاب پاپیون