کتاب خانم دلوی

اثر ویرجینیا وولف از انتشارات نیلوفر - مترجم: فرزانه طاهری-داستان رئال

خانم Dalloway یک رمان از ویرجینیا وولف است که جزئیات روز در زندگی Clarissa Dalloway، یک زن باستانی داستانی در جنگ جهانی اول پس از جنگ جهانی اول است. این یکی از رمان های معروف ترین وولف است.

از دو داستان کوتاه خانم Dalloway در باند خیابان و ناتمام نخست وزیر ساخته شده است. این رمان به آمادگی کلاریس برای یک مهمانی که او آن شب را میزبانی خواهد کرد، می پردازد. با نگاه داخلی، داستان به جلو و عقب در زمان و در داخل و خارج از شخصیت ذهن برای ساخت تصویری از زندگی Clarissas و ساختار اجتماعی میان جنگی حرکت می کند. در اکتبر 2005، خانم Dalloway در فهرست مجلات TIME از 100 رمان رمان انگلیسی که از سال 1923 نوشته شده بود، شامل شد.


خرید کتاب خانم دلوی
جستجوی کتاب خانم دلوی در گودریدز

معرفی کتاب خانم دلوی از نگاه کاربران
ویرجینیا وولف خانم دالووی من را در یک سفر جذاب از طریق آگاهی، از طریق جامعه لندن، خیابان های آن و مناظر طبیعی و قطعات مختلف تفکر فلسفی به من هدایت کرد. این بر خلاف چیزی بود که پیش از آن خوانده بودم، پر از مشاهدات عمیق و ماندنی ذهن انسانی (که در زیبایی و پروسس مایع بسیار شبیه افسردگی و جریان جزر و مد است) پر از (مبهم و روشن) است. پاراگراف های بسیاری وجود دارد که من مطمئن هستم که به عقب برگردانده می شوم، تا زمانی که من سن و آگاهی من از دیگران رشد می کنند و من بیشتر احساس می کنم و احساسات بیشتری دارم، فکر می کنم.

مشاهده لینک اصلی
@ احساس خیلی جوان بود در همان زمان به طور نامعلومی سالمند. او مانند همه چيز چاقو را برش داد. در همان زمان خارج بود، به دنبال. او تا به حال مفهوم دائمی داشته است، همانطور که او تاکسی ها را تماشا می کرد، بیرون می رفت، دور به دریا و تنها؛ او همیشه این احساس را داشت که حتی یک روز هم بسیار خطرناک بود. نه اینکه او خودش را هوشمندانه و یا خیلی عادی فکر کند. @ ویرجینیا وولف ما را از طریق یک روز در سال 1923 در لندن پس از جنگ جهانی اول می برد. او این کار را با پروسس زرق و برق دار و جریان نوشتاری آگاهانه انجام می دهد که ما را مستقیما در ذهن خود به خود Clarissa Dalloway و همچنین کسانی که به او در تماس می آید، می برد. به نظر می رسد که هر کسی می تواند هر فرایند تفکر و افسوس خوردن هر فردی که در هر روز عادی با آن مواجه می شود را بشنود. تصور کنید که همه این را می شنوید - این می تواند کمی مشغول و گیج کننده به نظر می رسد به عنوان تمام این افکار در ما جمعیت! در حقیقت، گاهی اوقات به عنوان یک خواننده به عنوان یک خواننده برای پرش از یک ذهن به بعد کمی ناسازگار بود؛ یکی باید واقعا صبور باشد تا جریان جریان افکار را در این رمان دنبال کند تا پاداش دهد. همانطور که کلاریسا برای یک مهمانی شبانه آماده می کند، او در گذشته، آینده و آینده اش را نشان می دهد. زمان خود نقش مهمی در این رمان دارد. @ ساعت قابل توجه بود حلقه های سرب در هوا حل می شود. هنگامی که عاشق سابق، پیتر والش، به انگلیس از هند بازمی گردد، کلاریسا هویت خود را در نظر می گیرد. او در مورد دیدگاه خود در مورد درونی خود در رابطه با بررسی پیتر والش و آنچه او معتقد است که او از او فکر می کند را بررسی می کند. او درک می کند که او را به عنوان خالی و تنها به نگرانی های اجتماعی، رفاه و احزاب علاقه مند می کند. او احساس می کند که او بسیار بیشتر از دیدار با چشم است. آیا کسی واقعا می تواند کارهای درونی انسان دیگری را بداند؟ او اغلب مرگ را در نظر می گیرد و مرگ خود را در چارچوب زندگی اش زندگی می کند. @ پس از آن مهم بود، از خودش خواسته بود، به سمت باند خیابان رفت، مهم این بود که او به طور اجتناب ناپذیر به طور کامل متوقف شود؛ همه اینها باید بدون او ادامه داشته باشند؛ آیا او آن را تحقیر کرد؟ آیا این امر به معنای اعتقاد بر این نبود که مرگ به پایان رسید؟ اما او به نوعی در خیابانهای لندن، در جریان و رونق چیزها، در آنجا، در آنجا جان سالم به در برد، پیتر جان سالم به در برد، در کنار یکدیگر زندگی میکرد، او بخشی از مثبت بود، از درختان در خانه؛ از خانه وجود دارد، زشت، همه را به بیت و قطعه به عنوان آن بود؛ بخشی از مردم او هرگز ملاقات نکردند او را مانند یک مه آلود بین مردمی که بهترینش را داشت، گذاشتند و او را در شاخه های خود بلند کرد، چون درختان را می کشید، اما زندگی اش، خودش را گسترش داد. وولف ما را به یک شخص دیگر خالی از سکنه در این کتاب معرفی می کند. جانباز جوان جنگ بزرگ، سپتیموس وارن اسمیت از جنگ جان سالم به در برده است. Septimus در معرض اختلال استرس پس از سانحه قرار دارد و قادر به دریافت کمک مناسب روانی نیست که نیاز به معکوس شدن اثرات وحشتی که شاهد آن بوده است. همسر جوانش که پس از ازدواجش از کشور و خانواده اش آواره شده است، در حق خودش قربانی می شود. او مجهز به رسیدگی به تروما نیست که شوهرش رنج می برد. او فرزندان و یک زندگی پایدار را می خواهد که سپتیموس با توجه به بیماری خود قادر به ارائه آن نیست. داستان های Septimus Smith و Clarissa Dalloways به طور ناشناخته به یکدیگر اساسا با یکدیگر در ارتباط هستند که در شب حزب او Clarissa آشکار می شود. Undeniably، ویرجینیا وولف نویسنده درخشان است. من دو مورد از آثار قبلی خود، \"سفر و اتاق\" خود را تحسین کرده ام. خانم Dalloway یکی از من نیز مطمئنا احترام است. با این حال، من جریان جریان را در این مقایسه در مقایسه با دیگران که تا کنون خوانده ام، پیدا کردم. اساسا، بسته به درون درونی که روح من در هر لحظه به وقوع میپیوندد، من به طور کامل غرق شدم و یا در آغوش گرفتم تا بتوانم درک کنم. این بر بهره مندی من از کتاب تأثیر گذاشت، اما تحسین من برای زبان زیبا و استعداد خانم والف نبود. من ادامه می دهم که کارش را بخوانم و شاید روز دیگر دوباره برگردد، زمانی که بتوانم خودم را کاملا غوطه ور کنم و امیدوارم بینش بیشتری به دست آورم. 3.5 ستاره

مشاهده لینک اصلی
در ماه نوامبر 2012، خانم ها D را خیلی شگفت زده کرد که تصمیم گرفت اجازه دهد او صحبت کند - البته از طریق ویرجینیا: او هنوز قدیمی نیست. او فقط به پنجاه و دوم سالگی شکسته بود. ماهها و ماهها هنوز دست نخورده بودند. ژوئن، جولای، آگوست هرکدام هنوز هم تقریبا کامل باقی مانده اند، و به نظر می رسد که برای رسیدن به افت سقوط، Clarissa (عبور از میز مخملی) افتاد به قلب لحظه ای، انتقال آن، وجود دارد - لحظه ای از این صبح ژوئن که در آن فشار تمام صبح های دیگر، دیدن شیشه، میز مخملی و تمام بطری های تازه، جمع آوری کل او را در یک نقطه (به عنوان نگاه به شیشه)، دیدن صورت صورتی ظریف از زن که آن شب بود برای دادن یک مهمانی؛ از کلاریسا دلووی؛ از خودت چکار می کنی؟ خانم D می گوید: آن دسته از خدایان، خدایان، شان تمام راه خود را دارند - او تصور می کند که خدایان، که هرگز شانس صدمه زدن، خنثی کردن و انهدام زندگی انسانی را از دست ندادند، جدی گرفته می شدند اگر همه شما هم مثل یک خانم رفتار کردید، به عنوان منتقد هنری D به عنوان یک منتقد هنری رفتار می کنید: \"عزیز هارگری!\" او گفت: رفتن به یک دوست خوب قدیمی که تصاویر بدتری نسبت به هر دو آکادمیک دیگر در کل چوب خیابان جان (آنها همیشه از گاو بودند، ایستاده در استخرهای غروب آفتاب جذب رطوبت، و یا معنی، به طوری که او دارای محدوده خاصی از ژست، با بالا بردن یک پیشانی و لگن زواید، â € \"رویکرد غریبه\" - تمام فعالیت هایش، ناهار خوری، مسابقه، بر روی گاو بستر جذب رطوبت در استخر های غروب آفتاب برپا شده بود.) خانم D در مد: نانسی، که در هزینه های بسیار بزرگ توسط بزرگترین هنرمندان در پاریس لباس پوشید، ایستاده بود به نظر میرسد که بدنش صرفا بر خلاف تصور خود، یک گلبرگ سبز قرار داده است. و در نهایت، خانم تاثیر آن بر دیگران: مختصر، شکسته، اغلب دردناک به عنوان ملاقات های واقعی خود بوده است ... تاثیر آنها بر زندگی اش غیر قابل اندازه گیری بود. در مورد آن یک رمز و راز وجود داشت. شما یک دانه تیز، حاد و ناراحت کننده - ملاقات واقعی داده شد؛ به سختی دردناک است. اما در غیاب، در بعضی از مکان های نامطلوب، آن را گل می دهد، باز، بوی عطر و بوی خود را، به شما اجازه لمس، طعم و مزه، نگاهی به شما، احساس کامل از آن و درک، پس از سال ها دروغ گفتن از دست داده ... او تا به حال او بیش از هر شخص دیگر او را تحت تاثیر قرار داده است. ویرایش - 2015/06/25: از خاطرات نویسندگان، 1924، VW نوشت: خانم Dalloway (داستان کوتاه) به یک کتاب شاخه؛ و من در اینجا مطالعه ای از جنون و خودکشی را مطرح می کنم؛ جهان به وسیله عقل و عصبانیت کنار آن دیده می شود - چیزی شبیه آن است. سپتیموس اسمیت؟ نام خوب است ... اما حالا چه چیزی در مورد این کتاب، یعنی ساعت ها، احساس می کنم اگر نام آن است؟ داستایوفسکی گفت: باید از احساس عمیق بنویسید. و من؟ یا با کلمات حرف میزنم، دوست دارم آنها را همانطور که هستی دوست داشته باشم؟ نه فکر نمی کنم در این کتاب من بیش از حد بسیاری از ایده ها. من می خواهم زندگی و مرگ، عقل و عقل را به من بدهی؛ من می خواهم از نظام اجتماعی انتقاد کنم و آن را در کار خود در شدیدترین آن نشان دهم. اما در اینجا من ممکن است posingâ € | من نوشتن ساعت از احساسات عمیق؟ البته بخش اعظم به من خیلی کمک می کند، سرم را به سختی می سوزاند، که می تواند به سختی در هفته های بعدی هزینه کند. آن ها باید در مورد ساعتها و کشف من یک معامله خوب داشته باشند: چگونه غارهای زیبا را پشت سرم بکشم شخصیت ها: من فکر می کنم دقیقا همان چیزی است که می خواهم؛ بشریت، طنز، عمق. ایده این است که غارها باید ارتباط برقرار کنند و هر روز در لحظه فعلی به نور روز می آیند ... این شرمتی است که من هیچ چیز نمی نویسم و ​​یا اگر نوشتن کنم، به شدت نوشتن، با استفاده از هیچ چیز، اما فعل و انفعالات کنونی. من آنها را در ليست آخر خانم ديدم بسيار مفيد دانستم. در حال حاضر من در آخرين مهمانی است که در آشپزخانه شروع می شود و به آرامی صعود می کند. این است که پیچیده تر، روحیه، قطعه جامد، با هم همه چیز با هم با هم و به پایان برسد سه یادداشت، در مراحل مختلف راه پله، هر یک می گوید چیزی به خلاصه Clarissa. چه کسی این چیزها را می گوید؟ شاید پیتر، ریچارد و سالی ستون، اما من نمی خواهم خودم را به این موضوع متصل کنم. حالا فکر می کنم این ممکن است بهترین انتهای من باشد و شاید شاید ... آخرین حرف های صفحه آخر خانم D ... من آنها را یک هفته پیش دیروز انجام دادم. برای او آنجا بود و خوشحال شد که از آن رها شود، زیرا در هفته های گذشته فشار زیادی دیده است و هنوز هم سرشار است. با کمتر از معنی احساس معمولی که من از آن تراشیدم و فقط پایم را روی طناب محکم نگه داشتم. من احساس می کنم در واقع بیشتر از معنی من از حد معمول راحت تر است - این که آیا این خواهد بود که من دوباره خواندن آن متضرر خواهد بود مشکوک ... بررسی کنندگان می گویند که این است که به دلیل صحنه های دیوانه که با صحنه های Dalloway ارتباط برقرار نیست. و من فکر می کنم برخی از نوشته های پرشکوه سطحی وجود دارد. اما این غیر واقعی است آیا این تنها موفقیت است؟ من فکر نمی کنم و به نظر من قبل از آن گفتم، به نظر می رسد که من را در عمق غنی ترین ستون ذهن من قرار داده است. من می توانم نوشتن و نوشتن و نوشتن: شاد ترین احساس در جهان است.

مشاهده لینک اصلی
این سومین بار من آن را آغاز کردم. نه به این دلیل که من نمیتوانستم آن را بگیرم یا چیزی شبیه به آن، بیشتر از آنکه من نمیتوانم تحمل کنم تا آن را تمام کنم ... من فقط عجیب و غریب هستم. وولف در سالهای گذشته چندین سال از عمر من گذشت ... من حدود یکصد صفحه از این و فانوس را گذراندم و چیزهای زیادی را دیدم ... من فکر می کنم نسخه های آنها را از دست داده یا چیزی دیگر قطع شده است. من آن را در قفسه گذاشتم و آن را برای زمان دیگری ترک کردم ... خوب، زمان حال است. من همیشه طرفدار جریان مدرسه آگاهی از نوشتن بودم: شما جویس، فاکنر، Dos Passos، و غیره را دریافت کردید. من مطمئن هستم که بیشتر ما می توانیم آن را پایین بیاوریم اما برای آن زمان مقدار زیادی دارد. من می دانم که جینی وولف (شما باید او را بشنوید) بخشی از آن دوران بود و من به دنبال آن بودم که کار خود را برای من باز کند. BTW: یک مقاله خوب در مورد شایستگی نسبی و فرقه که اولیس لذت می برید و چرا یک Bloomsday قابل مقایسه برای Clarissa Dalloway وجود ندارد: http: //www.slate.com/blogs/browbeat/2 ... این بسیار غنی است، به طرز فجیع، خیلی برازنده ... من عاشق افکار است که شخصیت ها دارند و به نوعی این شخصیت ها را در چنین شیوه های زرق و برق دار، زمین و انسانی فکر می کنم. من هیچوقت تعجب نکردم که ظاهرا وولف واقعا احساس کرد که ریتم خود را در این مرحله از رشد خلاقیتش پیدا کرده است. . این کلمات درخشش و لرزاندن صفحه ... و حتی زمانی که آن را انتزاعی می شود، بیان، بتنی یا استعاره وجود دارد که سرزمین ها فقط در نقطه ای که در واقعیت روزمره لنگر انداخته اند. من اغلب ادعا می کنم که من می توانم برای همیشه مطالب منحصر به فرد و ملودی ها را بخوانم، اما می توانم ببینم که مناسب است، در حالی که در _____ خیابان ___ فقط در مورد ناخن ___ به من می نشست. این نابغه است یکی از چیزهایی که در کنار توضیح بیش از حد و یا در مورد آن، زیر توضیح داده می شود. آن را کاملا پذیرفته است به طرز ماهرانه به طوری که شما می خواهید به عنوان یک نویسنده است. چه چیزی باعث می شود که والف چنین شناخته شده است راه خود را برای مخلوط علاقه خود را به جریان آگاهانه با یک عامل ثابت به طور واقعی به عنوان آن را به شخصیت های او اعمال می شود. مطمئنا، ما جهان را در اطراف آنها می بینیم و ما به فرآیندهای تفکر داخلی خود دسترسی داریم، اما ما نیز آگاهیم که آنها مجموعه خاصی از مختصات خاصی را شامل می شوند: لندن، اواخر ژوئن، پس از جنگ جهانی اول و غیره ... این بخشی از چیزی که Woolf را نابغه می سازد، فکر می کنم. واقعیت این است که او واقعا می تواند بین فضای اشباع دنیای درونی آگاهی (خاطرات، فانتزی ها، بازتاب ها، کنجکاوی، میل، دلهره و غیره) و جهان خارج تجربه (حواس، متون، جغرافیا، هرج و مرج دنیای روزمره، حضور افراد دیگر، پیچیدگی شرایط اجتماعی، شلوغی بازار، و غیره) به این معنی است که شما خیلی خوشحال هستید که نزدیک به خود زندگی است. دغدغه اش با آگاهی همان چیزی است که موجب روشنایی نور خورشید می شود: این همه چیز است، واقعا می توان از آن درخواست کرد. منظورم این است که هر دو در یک زمینه خلاق و در یک فلسفی. جادوگر بالا از تخیل، به عنوان آن ... من عاشق چطور، به عنوان یک نویسنده زن، او را نشان می دهد قدردانی واقعی و حساسیت، درک، درک، برای خواسته ها و خاطرات شخصیت های مردانه خود را. من از طریق درک ظاهری بی عدالتی خودم از آنچه یونگ خاطرات، رویاها، بازتاب ها و بینش نفوذی را به ارمغان می آورد، آرزومندم. آگاهی پوکی استخوان، سپتیوس اسمیت، فقیر، دیوانه، ناامید کننده، هر بار مرا می بیند. هر چند کمتر از پیتر والش، از هند باز می گشت تا ببیند شانس هایی که ممکن بود او فکر کرده بود، نشانه ای از آن در دیوار اتاق بی انتها و ناتوان و تلخی بود. چه چیزی از زندگی بیرون می آید، به آن افزوده می شود ... در بعضی مواقع من کمی از ملودرام ظاهری شخصیت ها ناراحت هستم، مطمئنم، اما آنچه در زندگی مهم است، ملودرام نیست؟ در حال حاضر که من در طول شانه خانم کلاریس دامن زدم، می دانم که قرار است یک مکان بسیار ویژه و حیاتی در قلب من برای جزییات خلاقیت های دیگر جینی موجود باشد. من نمیخواهم وقتی که بگویم فکر میکنم که من برای بقیه عمر خودم را بخوانم، خیلی زیاد اغراق میکنم.

مشاهده لینک اصلی
من خیلی دور از او نبودم فقط چند قدم در حالی که او راه خود را از طریق جاده ها به فروشگاه گل رفت. او دوست داشت به احزاب. از او پرسیدم چرا. او یک بار گفت: من آن را بسیار، بسیار خطرناک زندگی می کنند حتی یک روز. چه چیزی او می تواند به این معنی باشد؟ من فکر کردم به او، بدن او، با تمام ظرفیت های آن، به نظر می رسید هیچ چیز نیست. او فقط از خودش به عنوان خانم ریچارد دلووی فکر کرد. آیا این دلیل اینکه چرا پیتر ازدواج نکرد؟ آیا پیتر توانسته است او را مانند خانم پیتر والش احساس کند؟ حالا چه چیزی را می بینم؟ چه کسی Clarissa را در خیابان تبریک می گوید؟ اوه، هوی Whitbread، دوست قدیمی اش است! من به یاد داشته باشم که او به خصوص مانند هیو، یا او نیست؟ من او را جمع آوری می کنم او فقط او را دوست دارد زیرا او را از جوانان خود یاد می کند، به طور ضمنی شاید از پیتر، که او ازدواج نکرده، او را دوست داشت. او با او ازدواج نکرد، زیرا زندگی با او آسان تر نمی شود. شادتر شاید. اما نه، حتی شادتر، زیرا پیتر نمی خواست او را مانند ریچارد بخورد. او می خواست او را در داخل و خارج، کل او، افکار خود را. افکار او! چه خبر؟ خوب، شاید همه چیز. او به مذهب اعتقاد ندارد و حتی در خدا نیست. او می خواهد به خاطر خوبی انجام دهد. دادن احزاب تنها چیز خوبی است که او می تواند برای افراد ناامید انجام دهد تا آنها را با برخی لحظات نور فراهم کند؛ برخی از تنبلی از زندگی که هیچ چیز او را هراس. پیتر این را به او اجازه نمی دهد. او می خواست او را در مورد همه چیز، حتی بدون هیچ چیز، در دانش آن زندگی کند. بدتر از آن بود. او اکنون به خانه برگشت. چشم من حرکاتش را به طور پیوسته دنبال می کند. من نمی توانم ذهنم را از او بگیرم. او، با تمام رفتارهای او در انجام معاملات روزمره، افکار من را جذب کرده است. من از آرامش تابشی در چهره اش شکیبایی می کنم در حالی که او می نشیند تا پیام را بر روی صفحه تلفن بخواند؛ تشکیل شده است، به عنوان اگر این آگاهی از بودن در این خانه، به عنوان خانم Dalloway، مراقبت از کارهای روزانه، پس از آماده سازی برای حزب خود، به معنای وجود خود را، دور از همه نگرانی های جهان، دور، زیرا آیا او به ارامنه یا آلبانیایی فکر نمی کند، چرا که چرا آنها اهمیت دارند، چرا وقتی او می فهمد که انسان ها یک نژاد محکوم به شمار می آیند و به یک کشتی غرق شده تقسیم شده اند. اکنون کسی در حال حاضر است. زنگ فقط به عنوان Clarissa اصلاح لباس او. آه او دوست دارد در حال حاضر آشفته شود؟ اما نگاه کن! پیتر ولش! من هیجان زده ام که پیتر را در آخر ببینم من تعجب می کنم که آنها پس از سالها صحبت خواهند کرد. آنها هنوز یکدیگر را دوست دارند. شما می توانید به شیوه ای که آنها به یکدیگر نگاه می کنند بگویید؛ به طریقی که آنها سعی می کنند حرف بزنند، همه چیز را در مکالمه خود آورده اند، جز برای خودشان، همانطور که هستند، برای یکدیگر. و آنها هر دو آن را می دانند. و آنها کاملا درک می کنند که چرا ازدواج نکردند. مطمئنا آنها آنها را خراب کردند، زیرا کلاریسا می خواست از زندگی لذت ببرد، برای اینکه چیز دیگری در زندگی وجود داشته باشد که در آن خدایان گمراه به انسان آسیب می رسانند. و شاید او می دانست که پیتر او را از حیوانات خود بیرون می زند، شور و شوق خود را برای چیزهای خوب زندگی، مانند ملاقات با مردم و ایجاد احساس خوب آنها. اوه نه، او از تصمیم وی برای ازدواج با ریچارد پشیمان نیست. اما آه، افکار! من تعجب می کنم که چه چیزی وجود دارد که هنوز به پیتر پیوند دارد. شاید بدانید که با همه چیز در سراسر جهان، با خانم دالووی او، به سمت آن حرکت می کند که در اجتناب ناپذیر است، افکار او هنوز هم می تواند به صلح با او بازگردد. بله، این است اما او هنوز هم، گاهی اوقات، باید از این افکار فرار کند. آیا این شجاعت برای انجام این کار یا خودخواهی یا هر دو لازم است؟ احتمالا هر دو، در صورت لزوم، در صورت لزوم با هرکدام از آنها در معرض تعامل قرار می گیرند، به طوری که در آنجا او بعنوان Clarissa گاهی اوقات، و در دیگر، به عنوان خانم Dalloway. هر دو هم او را کامل می کنند

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب خانم دلوی


 کتاب ننگ
 کتاب آقای هنشاو عزیز
 کتاب دوئل
 کتاب از من نخواهید لبخند بزنم
 کتاب مادام بواری
 کتاب با کفش های دیگران راه برو