کتاب جنگ و صلح

اثر لئو تولستوی از انتشارات نیلوفر - مترجم: سروش حبیبی-داستان رئال

This is a three-volume boxed set of Tolstoys historical chronicle of Russias struggle with Napoleon. The novel is an affirmation of life itself, focusing on the lives of individuals and the physical reality of human experience and its bewildering complexity.

War and Peace broadly focuses on Napoleons invasion of Russia in 1812 and follows three of the most well-known characters in literature: Pierre Bezukhov, the illegitimate son of a count who is fighting for his inheritance and yearning for spiritual fulfillment; Prince Andrei Bolkonsky, who leaves his family behind to fight in the war against Napoleon; and Natasha Rostov, the beautiful young daughter of a nobleman who intrigues both men.

As Napoleons army invades, Tolstoy brilliantly follows characters from diverse backgrounds—peasants and nobility, civilians and soldiers—as they struggle with the problems unique to their era, their history, and their culture. And as the novel progresses, these characters transcend their specificity, becoming some of the most moving—and human—figures in world literature. Translated by Louise and Aylmer Maude.


خرید کتاب جنگ و صلح
جستجوی کتاب جنگ و صلح در گودریدز

معرفی کتاب جنگ و صلح از نگاه کاربران
جنگ و خونین صلح؟ شروع ژوئن 12، 2013، به پایان رسید 26 اوت 2013! چطور باید این را مرور کنم ؟! من روش معمولی خودم را به کار بردم که من فکر می کنم. وار و صلح به نظر می رسد چالش بزرگی برای خواننده به طور متوسط ​​در طول مدت و وضعیت افسانه ای، این فقط یک کتاب دیگر نیست @ شما فقط می توانید بخوانید و فراموش کنید. شخصا داستانهایی را به طور عمده برای اهداف سرگرمی (بهترین زمان گذشته که می دانم) می خوانم، برخی از کتاب هایی که من صرفا از کنجکاوی خواندن خواندم، بعضی از کتاب هایی مانند موبای دیک حتی حتی برای خوفناک خواندن (که خوب نشد!) خواندند. به هر حال، تا آنجا که به جنگ و صلح مربوط می شود، این ترکیبی از هر سه است، من خوشحالم که گزارش می دهم (تحسین برانگیز نیست) که نتیجه آن به مراتب بیشتر از رضایتمندی است. بخش جدی تر خواندن این کتاب زمانی است که شما به طور پیش فرض در صفحه اول شروع می کنید و به طور پیوسته از صفحات باقیمانده هزاران صفحه یا بیشتر آگاه هستید، من فکر می کنم کلاهبرداری فقط این است که صفحه باقی مانده را وزن کند و دست راست خود را نادیده بگیرد و فقط دنبال کاراکترها در کنار آن و ببینید چه اتفاقی می افتد پس از همه، شما لازم نیست که کل کتاب را بخوانید اگر چند فصل اول را به دلخواه خود پیدا نکنید. برای خودم، نوعی فریبکاری بودم و مسیر کتاب صوتی را ادامه دادم که مجموعا بیش از 60 ساعت به طول انجامید (با مهارت کامل و احتمالا گالن قهوه توسط الکساندر اسکوربی خواندن). من متاسفم كه كسانی كه از آن خوشتان می آیند، اما بعدا به یاد می آورد كه احتمالا در طول یک ماه برای انجام دادن آن به پایان رسیده است. در شرایط سرگرمی و خوانایی، جنگ و صلح به راحتی این الزامات اساسی را برای من ملاقات كردند. این به راحتی با @ @ soiree @ شروع می شود، چندین مهمانی در این کتاب وجود دارد، آنها به نظر می رسد مانند احزاب شام بالاتر از جامعه است که از هر فرصتی مانند طاعون اجتناب می کنم. خواننده به آرامی به وضعیت کنونی روز معرفی می شود و برخی از شخصیت های مرکزی نیز اولین ورود خود را می کنند. روایت سپس از خانه به خانه حرکت می کند و ما به زودی همه کاراکترهای مرکزی را که به طور شگفت انگیزی تعداد کمی دارند، ملاقات می کنیم. بله، این یک نهنگ از یک کتاب با شخصیت های بزرگ است، اما تنها چند شخصیت اصلی برای شما وجود دارد. این کتاب در مورد شخصیت ها بیشتر از دو کشور در جنگ است. با نگاه به عنوان من اعتقاد دارم که در مورد صلح بیشتر نسبت به جنگ، اگر چیزی به نظر می رسد مانند یک کتاب ضد جنگ برای من است، پیام با طنز و طنز مانند هلرز Catch-22، اما از طریق بینش عمیق روانشناختی و بشریت Tolstoys ارتباط برقرار نیست. این باعث می شود جدی تر و خشک تر از کتاب هلر - و من از طریق عبارات عجیب و غریب - اما بیش از همه، من آن را بسیار بیشتر پاداش پیدا کردم. منبع اصلی لذت برای من شخصیت های اصلی به زیبایی توسعه یافته، آنها واقعا زنده یک بار من به شیار کتاب رفته بودم. شخصیت مورد علاقه من، قطعا Pierre Bezukhov، یک مرد چاق، حساس، متفکر و دلسوز است، نه شخصیت قهرمانانه خود را، اما قطعا یک ضد قهرمان نیست. بهترین بخش خواندن کتاب برای من این بود که پروسه های پروسس پروس را به اشتراک بگذارم. او تمایل به چیزهای بیش از حد دارد و مستعد ابتلا به تغییر ذهن خود در مورد آنچه که معنای زندگی واقعا (کمی مثل من، اما با IQ بالا)؛ به دنبال افکار خود، به نوعی تلپاتی شباهت دارد. شخصیت های مرکزی دیگر نیز بسیار زیبا و قابل اعتماد هستند، به ویژه شخصیت اصلی زن ناتاشا روستوا که عملا قبل از چشم خوانندگان رشد می کند. تعدادی از افراد واقعی زندگی مانند میشل کووتوزوف و ناپلئون بناپارت به عنوان بخشی از رمانهای شخصیتی به نمایش گذاشته شده است، این که آیا نمایش داستانی آنها درست به افراد واقعی است، نمی توانم بگویم، بلکه زندگی در سر خود، یک تجربه شگفت انگیز است سبک پروسس (از نسخه ترجمه شده انگلیسی آن) بسیار شگفت انگیز است، به نظر می رسد تولستوی به طور معمول در عباراتی مانند «لذت جاذبه» @ و آن را فقط در متن درست قرار می دهد. افرادی که میخواهند نقل قولها را از یک کتاب انتخاب کنند یک روز زمینه را با این یکی خواهند داشت. ناری یک صفحه بدون جستجوی چیزی قابل تقسیم است. در اینجا یک زن و شوهر من تقریبا به صورت تصادفی انتخاب شده است: \"من زنده هستم، و نه تقصیر من است، بنابراین من باید سعی کنید و به عنوان بهترین من می توانم بدون هر گونه آسیب زدن به کسی تا زمانی که مرگ طول می کشد.\" به دلیل اعتماد به نفس که با او سخن گفت، هیچ کس نمیتوانست بگوید که چه چیزی گفت، بسیار هوشمندانه یا بسیار احمقانه بود\nدر بسیاری از نقاط کتاب، فصل ها و پاساژ های خسته کننده ای وجود دارد، اما طرف عملی جنگ به من علاقه ای ندارد، اما از نظر مواد شگفت انگیز که مغز و قلب را تغذیه می کنند، به مراتب بیشتر است. حداقل من بعضی از دانش های مربوط به اصلscorched earth @ و نابغه نظامی Kutuzovs را برداشتم. باید توجه داشته باشید در مورد epilogues، دو epilogues مجموع moire بیش از 100 صفحه، اولین داستان داستان قهرمانان و پس از جنگ آنها را حل و فصل کرد. دومین جلسه مقدماتی چیزی شبیه رساله درباره ماهیت قدرت، علل واقعی و معانی جنگ و غیره است. این بخشی از کتاب بسیار خشک است و ممکن است بخواهید آن را بخوانید ...

مشاهده لینک اصلی
شاهکار حماسی تولستوی زندگی افراد خصوصی و عمومی را در طول جنگهای ناپلئونی و تهاجم فرانسه به روسیه متصل می کند. من همیشه می خواستم این داستان حماسی را توسط Tolstroys بخوانم اما به طور کامل توسط اندازه ی کل کتاب در سال 1350 خاتمه دادم صفحات من عاشق کتاب بیش از 500 صفحه نیستم و این قطعا برای من یک چالش است. من در سال جاری یک سفر به روسیه برنامه ریزی کرده ام و این تشویق من بود که در نهایت این رمان را انتخاب کردم، همچنین این واقعیت که بی بی سی یک تطبیق جدید از رمان را که در ماه ژانویه پخش شده بود، فیلمبرداری کرده بود و بازبینی های عالی داشت. بنابراین، با دستور دادن یک نسخه کپی شده به شاهکار نزدیک شدم، زیرا مطمئن نبودم که بتوانم این را در Kindle اداره کنم. من همچنین سری کامل بی بی سی را ضبط کردم و تصمیم گرفتم قسمت اول را تماشا کنم تا شخصیت ها، اسم ها و مکان ها را به طور قاطعانه در سر من بگذارم و سپس کتاب را به عنوان بخشی که به مدت سه ماه خوانده می شود را بخوانم. در نهایت این شاهکار را در شب گذشته به پایان رساند و از خواندن لذت برد. امروز (روز مادران) من نشستم و چندین ساعت تلویزیون تلویزیونی را تماشا کردم و واقعا از این که کتاب را تکمیل کردم بسیار لذت بردم. 1812 ناپلئون به منظور گسترش امپراتوری رو به رشد خود، روسیه را تهاجم می کند. سه خانواده روسی از بی تاب بودن روستوف ها، بولکنسکی ها و بیسکوونکی ها در هم آمیخته می شوند و داستان عظیم جنگ، عاشقانه، ثروت، خیانت، حسادت و نفرت، این داستان را بسیار قانع کننده می سازد. این به هیچ وجه به هیچ وجه قابل خواندن نیست چالش با تمام توصیفات جنگی و داستان های طولانی توصیفی و در گفتگوهای زمانی که تمایل به ادامه دارد و در عین حال داستان و شخصیت های آن شگفت انگیز است و من خودم را جذاب و دوست داشتم برداشتن کتاب و بازگشت به شخصیت ها. این است نه کتابی که دوستانم را به آن توصیه می کنم بخوانم، اما اگر دوست داشته باشم یک چالش را می خواهم و این در فهرست TBR شماست، من شما را تشویق می کنم که آن را در یک دوره زمانی خواندن بخوانید و فکر می کنم شما از اینکه چگونه خوانایی و لذت بخش شگفت زده خواهید شد این واقعا است. من باید سری بی بی سی را تحسین کنم که بسیار مناسب برای نمایش و بسیار نزدیک به کتاب واقعی به جز لهجه ها بود!

مشاهده لینک اصلی
@ شما باید به این فکر کنید؟ @ تقریبا از ابتدای کتاب سه روز بعد، تمرکز به شدت به استراتژی نظامی و مشخصه های مبارزات ناپلئونی و آن بخش ها واقعا دشوار بود. من شخصیت های اصلی را از دست دادم و علاقه ای نداشتم. اما نیمه اول به طور غریزی زیبا است. * به دوستان ایتالیایی من: من نسخه BUR را سالها قبل خریدم تا متوجه شوم که قطعات در فرانسوی ترجمه نشده اند. بنابراین من به تازگی کتاب نسخه گارزتی را که نه تنها ترجمه ای را پیدا می کنم که بسیار روان و دلپذیر می خواهم، بلکه تمام یادداشت های مورد و ترجمه های فرانسوی را نیز خریداری کردم. وقتی فرصتی می گیرم، من نیز مقاله گزنتی را می خواهم. بنابراین، اگر شما بخواهید مشاوره من در مورد این موضوع را انتخاب کنید، بدون شک به گارزانتینی بروید یا در غیر این صورت اطمینان حاصل کنید که مسئله ای که خرید می کنید فرانسوی است.

مشاهده لینک اصلی
من در اتاق طبقه بالا نشسته بودم با کاغذ کاغذی روی دامنم. من نمی توانستم باور کنم که همه رویدادهای پر سر و صدا، قلب ناپذیر و فراموش نشدنی که در مواجهه با آنها دیدم، سرانجام پشت سر من بودند، اما با خیال راحت در مسیر حافظه من ساکن شدند. چشمانم را بستم و نشاط دادم و هیچوقت فکر نکردم. احساس تندرستی آرامش به تدریج به من عطا کرد. من مثل دریای آرام آرام می باشم. ناگهان صدایی عجیب و غریب شنیدم: آن را مانند یک صدای خرفت کرد، چیزی که در حیاط من پرید؛ یک اسب؟ من چشم هایم را باز نکردم و سعی کردم به علت این صداها غریب و بی ادبانه با ذهن خالی و بی نظیرم پیش بینی کنم. صدای قدمها را از حیاط به پله ها در ذهنم دیدم. مطمئنا بیش از 2 نفر با یک خانم از دوره (من می توانم خشگیر خفیف از ابریشم و مراحل نور را بشنود). آرام، ذهن اشباع شده من به طور ناگهانی چشم انداز قریب الوقوع ترور را گرفتار کرد! â € ~Theyâ € |â € ™؟ از من سو استفاده شده. من فکر کردم که من خواب بودم و سعی نکردم این زنجیره بی وقفه از وقایع را مد نظر قرار دهم که ذهنیت آنها را به عنوان \"دیوی\" شناخت. اما اگر رویایم مطمئن نبودم. من به شیوه ای آرام خسته شدم. حتی فکر کردم خسته شدم. من متعجب شدم که قادر به درک آنچه در اطرافم رخ نداده است؛ من توسط امواج عظیم و غرورآمیز حوادثی که بیش از یک ماه در برابر تمام موجودات منفجر شده بود، فریب خورده بودم. در درب می کشد صدای تندباد، سرفه، خارش، همگی در حال حاضر کاملا مشخص هستند. من سعی کردم به رویای نیاورم (به طور جدی فکر کردم یک رویا بود). نه! این یک رویا نیست! من شروع به بازی دوئلی با ذهن و انرژی بی جانم نکردم. صدای کلیک ساعت یک واردات معتبر داشت و درب به طور ناگهانی باز شد. دو تن از آقایان و یک خانم با چشمان پرانرژی در اتاق ظاهر شدند. مردان در لباس کامل بودند (من لباس های روسی را در گوگل دیده ام) و خانم در لباس ابریشمی صورتی (جذاب، پر از انرژی) بود. قلب من مثل یک مرد دیوانه بازی می کند که درامز دارد. دست هایم را بستند و چشم هایم خیره شد. شاهزاده آندری بولونکنس، شمار پیر سوزوف، و ناتاشا روستووا - آنها می توانند هیچ کس دیگری نیستند؛ من حتی می توانم آنها را در یک خیابان شلوغ ببینم؛ تصاویر دلخواه من در قلب من بود. آیا دارم خواب می بینم؟ البته من هستم !! اما صبر کن من نیستم! من آنها را درست می بینم، درست قبل از چشمانم. مردمان را باور کن! پییر: ما اسبهایمان را در حیاط خلوت به قطب برده ایم. یک خانم به دنبال ما بود، مثل اینکه ما شیاطین بودیم! * خنده * من: خدمتکار ماست (هنوز قادر به از شوک نیست) Pierre: شما هنوز هم خدمتکار نگه دارید؟ به محض اینکه من به ماشین آلات آزاد پیوستم، آنها را آزاد کردم. * لبخند می زند سوال * من: آنها بردگان نیستند. آنها می توانند هر زمان که بخواهند ترک کنند. آنها در حال حاضر درآمد بیشتری نسبت به کارمندان دارند. چرا شما با زندگی شما Pierre اشتباه گرفتید؟ سرگردان بی هدف خود را در جستجوی \"معانی زندگی\" بخشی بهتر از زندگی خود مصرف کرده است. شما حتی برای مصلحان معنوی به ماسون های آزاد احتیاج دارید. * گونه ها قرمز رنگ در ایجاد سوال ناخوشایند ناگهانی * (من این افراد را در مقابل من به عنوان روابط نزدیک من در نظر گرفته بود، من همه چیز را در مورد آنها می دانستم، و من با آنها در چرخه و چاه زندگی خود را سفر). Pierre: * لبخند با احترام * توسط رمز و راز زندگی ترسیدم و غمگین شدم. چه بدی؟ چی خوبه؟ چه چیزی باید از عشق و نفرت نفرت بگیرد؟ برای چه کسی زندگی می کند؟ و من چه هستم زندگی چیست و مرگ چیست؟ چه قدرت آن را همه اداره می کند؟ â € œ و پاسخ منحصر به فرد وجدان من این بود: â € â € œ خواهید مرد و همه پایان خواهد یافت. شما می خواهید همه چیز را بشنوید یا از مطالعه بپرهیزید. »یک روز، در یک سفر، من یک مامور قدیمی را دیدم و او را برای نخستین لحظات خیره کننده ای از خردم به ذهن تیره و تلخ من تحویل دادم. او گفت: â € œThe بالاترین حکمت و حقیقت مانند خلوص حکمت است که ما ممکن است مایل به آغشته کردن. آیا می توانم این مایع خالص را به یک مخزن خالص دریافت کنم و قضاوت در مورد خلوص آن کنم؟ فقط با تصفیه درونی خودم می توانم در برخی از درجه خلوص مایعات دریافت کنم. \"و من می دانستم که مجبورم خودم را تکمیل کنم تا خلوص حقایق که برای من آشکار شده است را حفظ کند. شما: و شما به مرد قدیمی پیوستید و ماسون های آزاد برای تنظیم تمام توانایی ها و ایده های شما. اگر بگویم - اگرچه شما تعالیم خود را در نظر گرفتید و با روحیه خشن رفتار می کردید، بعدا موقعیت واقعی خود را در اختیارتان گذاشتید، و به عقب ماندگی، نگرانی و زندگی غیرواقعی خود بازگشتید. پیر: این چیزی نیست. زندگی برای دیگران یک اصل است که من انجام می دهم ... | آندره: * قطع می شود * هر کس در راه خود زندگی می کند. شما برای دیگران زندگی می کنند؛ من برای شکوه زندگی کردم و پس از همه آنچه که شکوه است؟ همین عشق برای دیگران، تمایل به انجام کاری برای آنها، تمایل به تایید آنهاست؛ بنابراین برای دیگران زندگی کردم و نه تقریبا، اما زندگی ام را کاملا نابود کردم. من از زمان شروع زندگی برای خودم آرامتر شدم â € |.untilâ € | او را ملاقات کردم. * نگاهی به ناتاشا * خوشحالم که من می توانم خوب انجام دهم، اما برای مقابله با بی عدالتی بزرگترین شادی است. دیدار با ناتاشا بسیار در حال حرکت بود. من خیلی با کیفیت با شکوه و زیبا که با آن تجربه کردید، خیلی دور شدم. دختر در پنجره. € |â € |.Natasha: * چشم ها در یک کاشی تصادفی ثابت شده است * چرا شما باید به اندرو می میرند؟ من می دانم که من ...

مشاهده لینک اصلی
تولستوی آن است. چه چیز دیگری می توان گفت؟ چند سال بعد، Ive پیدا کرد که epilogue خود را بیشتر دردناک و آموزنده است، اما کاراکتر ها حتی قوی تر است. تولستوی یک هدیه برای توصیف های کمی توصیفی دارد که به تصویر او بسیار زیاد می افزاید. دکتر به یاد می آورد که سیگار کشیدن را انجام می دهد، به طوری که انگشتان خونریزی اش را از دست نمی دهد، یا دکتر آلمانی در تلاش است تا تمام غذاهای لذیذ که او بخورد را به خاطر بسپارد. (به هیچ وجه از پیر یاد نمی شود!)

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب جنگ و صلح


 کتاب بینوایان
 کتاب مارتین ایدن
 کتاب افق
 کتاب یک مرد ناشناخته
 کتاب اتاق شماره 6
 کتاب از من نخواهید لبخند بزنم