کتاب بینوایان

اثر ویکتور هوگو از انتشارات هرمس - مترجم: محمدرضا پارسایار-داستان رئال

تا زمانی که به سبب قوانین و رسوم عذابی اجتماعی پدید آید که در اوج تمدن دوزخ­هایی بیافریند و تقدیر الاهی را با مصیبتی انسان بیالاید؛ تا زنانی که سه گرفتاری زمانه-سقوط مرد به دلیل رنجبری تباهی زن به دلیل گرسنگی نزاری کودک به دلیل ناآگاهی از میان نرفته باشد؛ تا زمانی که در سرزمینی اختناق اجتماعی امکان­پذیر باشد یا به بیان دیگر و از دیدگاهی گسترده­تر تا زمانی که در زمین نادانی و بینوایی باشد کتاب­هایی از این دست بی­فایده نخواهند بود.یقین دارم که این کتاب اگر یکی از مهم­ترین آثار جهان نباشد مهم­ترین اثر من است.ویکتورهوگو آثار ویکتور هوگو از غنای واژگانی بسیاری برخوردارند و شاید اگر در زمینه نگارش فرهنگ­های فرانسه تجربه نداشتم نمی­توانستم دشواری­های ترجمه بینوایان را از سر راه بردارم و متنی چنان روان و یکدست عرضه کنم که همچون متن فرانسه­اش تاثیرگذار باشد.


خرید کتاب بینوایان
جستجوی کتاب بینوایان در گودریدز

معرفی کتاب بینوایان از نگاه کاربران
873. Les Misérables, Victor Hugo
عنوانها: ژان والژان؛ بینوایان؛ نویسنده: ویکتور هوگو؛ انتشاراتیها: (مطبعه ایران، جاویدان، بدرقه جاویدان، امیرکبیر ، توسن، نگته، گنینه، فنون، قصه جهان نما، سمیر، آسو، افق، هفت سنگ، پیروز، سکه، اسب سفید، سروش، مشر قره، دبیر، گاج، پارسه، آبان مهر، سپیده، معراجی، توسن، فنون، بنیاد) ادبیات فرانسه؛ تاریخ نخستین خوانش: در ماه مارس سال 1966 میلادی؛ آخرین بار: در ماه ژوئن سال 2006 میلادی
عنوان: بینوایان؛ نویسنده: ویکتور هوگو؛ مترجم: حسینقلی مستعان؛ تهران، مطبعه ایران پاورقی، 1310، سپس به صورت کتاب در ده جلد و سپس در پنج جلد؛ چاپ دیگر: تهران، جاویدان، 1331، در دو جلد، چاپ دیگر: تهران، امیرکبیر، 1349؛ در دو جلد 1647 ص؛ چاپ دیگر 1363؛ چاپ چهاردهم 1370؛ شانزدهم 1382؛ شابک دوره: 9640004189؛ هفدهم 1384؛ هجدهم 1387؛ شابک دوره دوجلدی: 9789640004180؛ نوزدهم 1388؛ بیستم 1390؛ بیست و سوم 1391؛ بیست و چهارم 1392؛ چاپ دیگر: تهران، بدرقه جاویدان، 1386، در دو جلد، موضوع: داستانهای نویسندگان فرانسوی - قرن 19 م
مترجمین دیگر متن کامل: نسرین تولایی و ناهید ملکوتی، تهران، نگاه، 1393، در دو جلد، شابک دوره: 9789643519568؛ عنایت الله شکیباپور در دو جلد، چاپ دیگر: تهران، گنینه، 1362، در دو جلد؛ چاپ دیگر: تهران، فنون، 1368، در دو جلد؛ چاپ دیگر: تهران، قصه جهان نما 1380، در دو جلد و 962 ص؛ کیومرث پارسای، تهران، سمیر، 1389؛ در پنج جلد، شابک دوره: 9789642200474؛ محمد مجلسی، تهران، نشر دنیای نو، 1380، در چهار جلد (جلد 1 - فانتین، جلد 2 - فانتین، جلد 3 - ماریوس، جلد 4 - ژان والژان)؛ چاپ سوم 1390؛ مرضیه صادقی زاده، تهران، آسو، 1395، در دو جلد؛ شابک دوره: 9786007228982؛ مینا حسینی، تهران، فراروی، 1393، در دو جلد، شابک دوره: 9786005947434؛ محسن سلیمانی، تهران، افق، 1388، در دو جلد؛ چاپ دوم 1389؛ چاپ ششم 1392؛ وحیده شکری، گرگان، هفت سنگ، 1395، در دو جلد؛
مترجمین دیگر متن خلاصه شده: گیورگیس آقاسی، تهران، پیروز، 1342، در 335 ص، چاپ دیگر: تهران، سکه، 1362، در 335 ص؛ فریدون کار، اسب سفید، 1345، در 480 ص؛ محمدباقر پیروزی، در 340 ص، سروش، 1368؛ بهروز غریب پور، نشر قره، 1385، در 208 ص؛ شابک: 9643415155؛ مهدی علوی، تهران، دبیر، در 112 ص؛ چاپ سوم 1395؛ شایسته ابراهیمی، تهران، گاج، 1395، در 136 ص؛ صدف محسنی، تهران، پارسه، 1395، در 399 ص؛ مصطفی جمشیدی، امیرکبیر از ترجمه مستعان، در 129 ص؛ سبحان یاسی پور، آبان مهر، 1395، در 140 ص؛ اسماعیل عباسی، تهران، سپیده، در 47 ص؛ الهه تیمورتاش، تهران، سپیده، 1368، در 248 ص؛ چاپ دوم 1370؛ شهاب، تهران، معراجی، در 184 ص؛ امیر اسماعیلی، تهران، توسن، 1362؛ در 237 ص؛ عنایت الله شکیبا پور، تهران، فنون، 1368، در 384 ص؛ ابراهیم رها، 1382، در 64 ص؛ ابراهیم زنجانی با عنوان ژان والژان؛ ذبیح الله منصوری، تهران، بنیاد، 1362؛ در 177 ص؛ چاپ سوم 1370؛
نمیدانم. یادم نمانده این کتاب را چندبار خوانده ام. در کودکی نسخه های کوتاه شده، و خلاصه ی داستان را...، و آخرین بار چند سال پیش بود، باز هم ترجمه حسینعلی مستعان را خواندم. اگر بگویم مدهوش شدم، راه به سوی گزافه نبرده ام. ویکتور هوگو بزرگترین شاعر فرانسه در قرن نوزدهم میلادی و شاید بیش از همین جمله باشد که بنوشتم. ایشان با بزرگواری، با انقلابی بزرگ زندگی کردند، و عمری طول کشید تا بینوایان را نوشتند. یادم مانده جمله ای که نمیخواهم بنویسم. بیشترش شاید از یادم رفته باشد. نیز تا فراموش نکرده ام نوشته باشم که همین داستان بینوایان نیز همچون بیشتر شاهکارهای جهان چند لایه دارد. امروز دیدم یکی از لایه هایش را جناب مهدی به بزرگواری بگشوده است. نقل از نوشتار مهدی: ژان والژان، و «ژاور»، دو شخصیت رمان، هر دو خداباور هستند؛ اما خدایی که هر یک میپرستد، غیر از خدای دیگری ست. «ژان والژان» مردی ست که بیست سال از عمرش را در زندان با اعمال شاقه بگذرانده، مردی ست که قانون او را مجازات کرده، و پس از آن که دوره ی مجازاتش تمام شده، جامعه او را طرد نموده. در این حال است، که اسقف «میریل» او را مییابد، و درک میکند که والژان، نیاز به امید دارد. نیاز به بازگشت دارد. پس به او امید میدهد و برش میگرداند. از آن پس، «ژان والژان» مظهر خدای مسیحی میشود. مردی که در باقیمانده ی عمرش، کاری جز عشق ورزیدن، حتی به کسانی که از آنها بیزار است، نمیکند. در برابر او، «ژاور» مردی ست که به گفته ی خود، در تمام عمر، حتی یک قانون را هم نشکسته است. مردی ست که تمام هم و غمش اجرای قانون است. تا جایی که آنگاه که خود مرتکب جرمی میشود، با سرافکندگی خود را معرفی میکند، تا به سزای کارهایش برسد. این دو شخصیت، یکی نماد خدای مسیحی، و آن دیگری نماد خدای یهودی ست، بارها باهم درگیر میشوند. یکی از درگیریها، بر سر «فانتین» است. زنی روسپی که شاید شباهتی به «مریم مجدلیه» داشته باشد. «ژاور» بی آن که به گریه زاری «فانتین» گوش دهد، و یا به دختر کوچک او «کوزت»، اهمیتی بدهد، او را محکوم به شش ماه زندان میکند؛ اما «والژان»، با اینکه «فانتین» به او اهانت میکند، و به رویش، تف میاندازد، دستور آزادی او را صادر میکند. یکی، هیچ نرمشی در برابر قانون شکنی نشان نمیدهد، و آن دیگری، آغوشش را برای گناهکار میگشاید. یکی دیگر از تنشها، در پایان داستان است. جایی که «والژان»، آغوش خود را برای خود «ژاور» میگشاید. با اینکه توانایی کشتن «ژاور» را دارد، او را زنده رها میکند. ژاور نمیتواند این رفتار را تاب آورد، و درک کند، گیج میشود. او که تا آندم همه چیز را با دیدی انعطاف ناپذیر میدید، دچار تزلزل میشود. میبیند که مردی قانون شکن، توانسته مرد بزرگی شود. میبیند که هم بازداشت کردن آن مرد اشتباه است و هم بازداشت نکردنش بشکستن قانون است. نهایتاً، نمیتواند دوگانگی را تاب آورد و بپذیرد، خود را در رودخانه ی «سن» میاندازد، و خودکشی میکند و اینگونه، از دیدگاه ویکتور هوگو، خدای یهودیت میمیرد و خدای مسیحیت زنده و باقی میماند. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
دو خدا، دو خداباور


@Les


مقدمه
اول: علی شریعتی در @سیمای محمد@ می گوید تصویری که تورات از خدا ارائه می دهد با تصویری که انجیل از او ترسیم می کند، متفاوت است.
@یَهوَه@ یهود، خدایی قهار است که بر فراز عرش نشسته، تخته سنگی غول پیکر بالای سر بنی اسرائیل نگه می دارد و می گوید: @به خدایی من اقرار کنید[email protected]
بزرگترین نمود یهوه، ده فرمانی است که بر موسی نازل می کند. خدای یهود، خدای شریعت است. قانون وضع می کند و قانون شکن را مجازات می کند و معروف ترین قانون او، این که @چشم در برابر چشم[email protected]
@پدر آسمانی@ مسیحیت، خدایی مهربان است. فرزندش را می فرستد تا بار گناهان آدمیان را به دوش بکشد. اگر از گله ای یک بره جدا شود و در ورطه ی هلاک بیفتد، نود و نه گوسفند را رها می کند و به دنبال بره ی گمگشته می رود.
خدای مسیحیت، بخشایشگر است و معروف ترین موعظه ی او، این که @گونه ی دیگر خود را پیش بیاور[email protected]

دوم: داستایفسکی در قسمتی از @برادران کارامازوف@ گفت و گویی را می آورد. در یک طرف، @ایوان کارامازوف@ برادر وسطی است که مقاله ای نوشته و در آن گفته که ملکوت موعود مسیحیت، محقق نمی شود مگر بعد از این که حکومت کلیسا برقرار شود.
در طرف دیگر، راهب روشن ضمیری است که می گوید حکومت، نیاز به قانون محکم دارد و قانون محکم، نیاز به مجازات قانون شکن. ولی وقتی قانون شکن مجازات شد و جامعه او را طرد کرد، نیاز به جایی است که پناهش دهد، باورش کند، توبه اش را بپذیرد و او را باز گرداند.
و اگر کلیسا در منصب مجازاتگری نشست، منصب توبه پذیری اش را از دست خواهد داد.

این کتاب
@ژان والژان@ و @ژاور@، دو شخصیت معروف رمان @بینوایان@، هر دو معتقد به خدا هستند؛ اما خدایی که هر یک می پرستد، غیر از دیگری است.
ژان والژان مردی است که بیست سال از عمرش را در زندان با اعمال شاقه گذرانده. مردی است که قانون او را مجازات کرده و پس از آن که دوره ی مجازاتش تمام می شود، جامعه او را طرد می کند.
در این حال، اسقف @میریل@ او را می یابد و درک می کند که او، نیاز به امید دارد. نیاز به بازگشت دارد. پس به او امید می دهد و بازش می گرداند.
از آن پس، ژان والژان می شود مظهر خدای مسیحی. مردی که در تمام عمرش، کاری جز عشق ورزیدن نمی کند. حتی به کسانی که از آن ها بیزار است.
در مقابل، ژاور مردی است که به گفته ی خود در تمام عمر یک قانون را هم نشکسته. مردی است که تمام هم و غمش اجرای قانون است. تا جایی که وقتی خودش مرتکب جرمی می شود، با سر افکندگی خودش را معرفی می کند تا به سزای کارهایش برسد.
این دو شخصیت، که یکی نماد خدای مسیحی و دیگری نماد خدای یهودی است، بارها با هم دچار تنش می شوند.
یکی از این تنش ها، جایی است که بر سر @فانتین@ ستیزه می کنند. زنی روسپی که شاید شباهتی به @مریم مجدلیه@ داشته باشد. ژاور بی آن که به گریه و زاری فانتین گوش دهد و به دختر کوچکش، @کوزت@، اهمیتی بدهد، او را محکوم به شش ماه زندان می کند؛ اما والژان، با آن که فانتین به او اهانت می کند و در رویش تف می اندازد، دستور آزادی او را می دهد.
یکی، هیچ نرمشی در برابر قانون شکنی نشان نمی دهد و دیگری، آغوشش را برای گناهکار می گشاید.
یکی دیگر از این تنش ها، در انتهای داستان است. جایی که والژان، آغوش خود را برای خود ژاور می گشاید. با این که توانایی بر کشتن ژاور دارد، او را زنده می گذارد. ژاور نمی تواند این رفتار را درک کند و به همین دلیل گیج می شود. او که تا کنون همه چیز را با دیدی انعطاف ناپذیر می دید، اکنون دچار تزلزل می شود. می بیند که مردی قانون شکن، توانسته مرد بزرگی شود. می بیند که هم بازداشت کردن این مرد اشتباه است و هم بازداشت نکردنش.
نهایتاً، وقتی نمی تواند این دوگانگی را بپذیرد، خود را در رودخانه ی @سن@ می اندازد و خودکشی می کند.
و این گونه، از دیدگاه ویکتور هوگو، خدای یهودیت، می میرد و خدای مسیحیت باقی می ماند.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب بینوایان


 کتاب میک هارته این جا بود
 کتاب شگفتی
 کتاب آناکارنینا
 کتاب تراژدی آمریکایی
 کتاب مارتین ایدن
 کتاب عنکبوت